حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى
304
تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )
اقارب او نيز از اطاعتش سرپيچيدند و اكثر سلطان محمّد خوارزمشاه را بتصرّف بلاد غوريّه دعوت كردند چنان كه عزّ الدّين حسين بن خرميل والى هرات كه از عهد سلطان غياث الدّين غورى همه وقت بحمايت خوارزمشاه مايل بود هرات را بتصرّف خوارزميان داد و خوارزمشاه بلخ را نيز از تصرّف امير غورى آن در سال 603 بدرآورد و غياث الدّين محمود جز آنكه خود را مطيع و دستنشاندهء سلطان محمّد بداند چارهاى نديد و خوارزمشاه بخوارزم برگشت . در سال 604 موقعى كه سلطان محمّد خوارزمشاه بفتح ماوراء النّهر و جنگ با قراختائيان اشتغال داشت حسين بن خرميل كه از دست خوارزمشاه بر هرات حاكم بود با غياث الدّين محمود ساخت و بر خوارزمشاه عاصى شد . عمّال خوارزمشاه او را گرفتند و پس از كشتن او سرش را بخوارزم فرستادند . برادر محمّد خوارزمشاه تاج الدّين عليشاه كه از جانب برادر در طبرستان حكومت داشت چون شنيد كه خوارزمشاه بچنگ قراختائيان اسير افتاده از طبرستان بخراسان آمد و خود را سلطان خواند . خوارزمشاه به زودى از اسيرى نجات يافت و تاج الدّين عليشاه از ترس برادر در 606 بغياث الدّين محمود غورى پناه جست . خوارزمشاه گرفتارى و تسليم برادر را از غياث الدّين محمود خواست و محمود هم عليشاه را در فيروزكوه بزندان انداخت . همراهيان عليشاه عاقبت در سال 607 غياث الدّين محمود را كشتند و بجاى او تاج الدّين عليشاه را كه در حبس بود پادشاه غور و فيروزكوه خواندند . 7 - و 8 - بهاء الدّين سام و علاء الدّين اتسز ( 607 - 610 ) بعد از قتل غياث الدّين محمود جمعى از امراى غورى پسر چهارده سالهاش